X
تبلیغات
لوداب بهشت فراموش شده

اگر خون نبود...

مشق امشب من شهید است. هزار و چهارصد بار از روی تو می نویسم،

تا یادم باشد از کربلای حسین، تا هورالعظیم، از مکه تا فکه و از ساحل فرات

تا قله های «بازی دراز» راه کوتاهی است، به اندازه یک قطره سرخ از خون خدا.

 در خیابان های شهر، حق تقدم همیشه با تو خواهد بود. ای شهید! اگر جوی

 خون راه نمی افتاد، چه کسی سلام ما را به درختان سیب می رساند تا امروز در

 سایه سارشان به خواب خوش برویم؟! خورشید، بزرگ ترین مؤذن صبح است

 و شهید، والاترین مکبر آزادگی؛ و کدام تکبیر، رساتر و فراگیرتر از شهادتینی

که در بی تعلق ترین ثانیه های زندگی، بر زبان شهید جاری می شود؟!

آری! رهایی، محصول دل سپردگی مردان جهاد، به عالمی فراتر از خاک است؛

محصولی که توازن عقل های زمین را درهم می شکند.

پس سلام بر شهدا که ایستاده می میرند.

راز جاری ماندن شهدا

چه می شود که خون حامل زلال ترین پیام ها در تاریخ می ماند؟

بی تردید، پاسخ را باید در این حقیقت جست که شهدا، تفسیر مجسم باران،

بر شوره زار غفلت زمین اند... و راز جاری ماندن شهدا، چیزی جز

جوشیدن از چشمه ای به نام عشق نیست. شهادت، کلاس همیشه دایر حرکت است

 که تمامی انسان ها را در هر برهه زمان، در خویش ثبت نام می کند و شهدا،

محصلان برگزیده این مدرسه اند.



ادامه مطلب را ببینید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392ساعت 13:10 توسط مسلمان |


دوران کودکي

به روز 12 فروردين  سال 1334 هـ.ش در شهرضا در خانواده مستضعف و متدين بدنيا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلاي معلي و زيارت قبر سالار شهيدان و ديگر شهداي آن ديار شدند و مادر با تنفس شميم روحبخش کربلا، عطر عاشورايي را به اين امانت الهي دميد.

محمد ابراهيم در سايه محبت هاي پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکي را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصيلش از هوش استعداد فوق العاده اي برخوردار بود و با موفقيت تمام دوران دبستان و دبيرستان را پشت سر گذاشت.

هنگام فراغت از تحصيل به ويژه در تعطيلات تابستاني با کار و تلاش فراوان مخارج شخصي خود را براي تحصيل بدست مي آورد و از اين راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجهي مي کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صميميتي که داشت به محيط گرم خانواده صفا و صميميت ديگري مي بخشيد.

پدرش از دوران کودکي او چنين مي گويد: «هنگامي که خسته از کار روزانه به خانه         برمي گشتم، مي ديدم فرزندم تمامي خستگي ها و مرارت ها را از وجودم پاک مي کرد و اگر شبي او را نمي ديديم برايم بسيار تلخ و ناگوار بود.»

اشتياق محمد ابراهيم به قرآن و فراگيري آن باعث مي شد از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن ياد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. اين علاقه تا حدي بود که از آغاز رفتن به دبيرستان توانست قرائت کتاب آسماني قرآن را کاملا فرا گيرد و برخي از سوره هاي کوچک را نيز حفظ کند.


ادامه مطلب را ببینید
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1392ساعت 9:40 توسط مسلمان |

     

 

جهان قرآن مصور است و آيه ها در آن به جاي اينكه نشسته باشند ، ايستاده اند!!

مي خواهم از شهيدي بنويسم كه نامش آيت بود و وجودش نيز آيت!!

 آري ، آيت صديقي نژاد ، همكلاسي ديروز و شهيد به حق پيوسته امروز.

من اهل غلو كردن و زياده گويي نيستم، تنها مي خواهم حقايق وجودي اين شهيد بزرگوار را در قالب

 خاطرات ماندگار و گذشته ام با ايشان نقل كنم.

افسران - ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم            در ره عش جگر دار تر از صد مردیم



ادامه مطلب را ببینید
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 17:44 توسط مسلمان |

بسم رب الشهداء والصدیقین

هرچه داریم، از شهدا داریم

از تبار عاشوراییان بودند و از نسل مالک و عمار و میثم.

خاکریزها، از شور و شوق جوانی شان، رونق یافته بود و بازار اخلاص، از هر زمانی گرم تر می نمود. باید باور کرد که در یلدای بلند عشق، جوان هایمان یک شبه ره صدساله پیمودند. سربازارن درون گهواره ها، در مکتب جماران، مشق عشق آموختند تا مصلحان عارفی باشند که معادلات پوچ دنیای تزویر را به سخره بگیرند و پیشانی بلند غیرت را به آفتاب همت خویش، نور باران کنند.

آنچه از شکوه ایمان و رستگاریِ آزاد بودن در سینه پاک روزگارمان جاری است، از برکت نفوس روحانی و حضور آسمانی شهداست.

رسالت ما

شهدا، رفته اند و رسالتی از جنس آگاهی و حرکت را بر دوش ما باقی گذاشته اند. شهادت، مرز زمین و آسمان است و شهدا، مرزبانان هماره بیداری. شهیدان، پیامبران حماسه انسان اند که ما را مسئولیتی ممتد که در لحظه لحظه زندگی مان جاری است، نازل فرموده اند.

فریاد ممتد شهید

مقام شهدا را جز شاهدان حقیقت، کسی نمی فهمد و حقیقت را چشمی غیر از دل، نمی تواند دید. آن که رتبه و جایگاه شهید را فهمید، پویایی را سرلوحه هستی خویش قرار داد و آن که از شهید، جز لقب و نامی نمی داند، تنها دل را به سکونت در کوچه ای آرام که به نام شهیدی آذین شده، خوش می دارد؛ اما فریاد ممتد شهید در ثانیه ثانیه زمان جاری است؛ فریادی که ریشه در «هل من ناصر ینصرنی» سیدالشهدا دارد و امتداد، تا گسترده ترین میدان موعود.

شکوه جاودانه ات را پاس می داریم

منت پذیر حضورت خواهیم ماند که پای آزادگی را به خانه های پرحصارمان باز کردی. نفست که بر کوچه های یخ بسته شهر پاشید، به آفتاب ایمان آوردیم. به رودخانه ها مؤمنمان کردی؛ آنچنانکه خاک خشک، قطره های باران را. پاس می داریم شکوه جاودانه ات را که دستانت، راهگشای سنگلاخ ترین جاده ها بود و بی روزن ترین شب ها را گام های روشن تو بشارت نور...

شهدا، امام زادگانِ عشق اند که مزارشان زیارتگاهِ اهلِ یقین است.

                                                                             امام خمینی(ره)

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 17:42 توسط مسلمان |

 

تصوير شهر گراب لوداب.jpg

موقعیت طبیعی 

بخش لوداب كه در جنوب غربي استان کهگیلویه و بویراحمد قرار گرفته است ، يكي ازبخش های زيباي شهرستان بویراحمد و استان  مي باشد كه در 120 کیلومتری مرکز استان یعنی یاسوج واقع شده است. اين بخش بين مدارهاي 29 درجه و 52 دقيقه و 31 درجه و 26 دقيقه شمالي در نصف النهارهاي 49 درجه و 55 دقيقه و 51 درجه و 53 دقيقه شرقي قرار دارد. لوداب از شمال با بخش مارگون ، از شرق با بخش سرفاریاب  ، از غرب با بخش چاروسا و از جنوب با شهر دهدشت هم جوار است. اين بخش داراي 2 دهستان مرکزی و چین بوده ، و دارای 130 روستا مي باشد.

جغرافیای انسانی

بر اساس آخرين سرشماري جمعيت بخش لوداب اندکي بالغ بر 16 هزار نفر بوده که حدود ۱۰ درصد آنرا جمعيت شهري، ۷5درصد جمعيت روستايي و 15 درصد آن را جمعيت غير ساکن يا عشايري تشکیل داده است. از لحاظ پراكندگي جمعيت، روستای حیدرآباد با 2000 نفر جمعیت،پرجمعيت ترين و روستای تنگ یار با 20نفرجمعیت ، كم جمعيت ترين روستای بخش بوده اند.بخش لوداب به دليل  شرايط آب و هوايي مناسب و وجود رودخانه هایی پرآب در آن که استعداد ایجاد سد بتنی و طبیعی را دارا می باشند و همچنین عبور جاده ترانزیتی شمال –جنوب که در حال احداث می باشد ، از آینده ای روشن برخوردار است واین پیشرفت ها این بخش و مرکز آن یعنی شهرگراب سفلی را به شهری کاروان رو و برخوردار تبدیل خواهد کرد. بطور كلي مردم اين بخش به لهجه لری تکلم می کنند و همه ی فرهنگ های کهن و اصیل لری در آن یک جا جمعند و این فرهنگ غنی از اصالت و پاکی خاصی برخوردار است.پوشش های اصیل که با الگوگیری از طبیعت و رنگ به رنگ شدن آن در فصل ها طراحی و دوخته می شوند چشم نواز و آرامش بخش اند.چشم نواز است چراکه تابلویی هزار رنگ از نقش و نگارهای طبیعی برگرفته از دل طبیعت است و آرامش بخش است ، چون پوششی کامل ، بومی و اسلامی است و موجب حفظ عفت و پاکدامنی مردان و زنان این دیار است.مردمی مهمان نواز و خونگرم که صداقت ، دست و دل بازی و مهمان نوازیشان زبانزد خاص و عام است.به نظر مي رسد عوامل مؤثر بر اين نوع زندگي علاوه بردین مبین اسلام ، آداب و سنن گذشته و جغرافياي منطقه باشد.

پیشینه

استان کهگیلویه و بویر احمد  ابتدا قسمتي از انشان بوده و در دوره ساساني با عنوان به آمد كواز، ارگان و قسمت كوهستاني آن به نام زم زميگان معروف بود. با ورود اسلام اين منطقه ابتدا ارجان، زم گيلويه و كهگيلويه و از دوره تيموري با از بين رفتن اتابكان لر بزرگ، سراسر منطقه به كهگيلويه معروف شد. از سال 1342 خورشيدي كه به فرمانداري كل تبديل شده به دلايل سياسي، كهگيلويه و بوير احمد ناميده شد. در مورد نامگذاري كهگيلويه در آثار تاريخي مطالب مختلفي آورده شده است. حسن فسايي در فارس نامه ناصري وجه تسميه آن را به دليل وجود ميوه اي به نام ‹‹ كيالك›› مي داند كه البته نامعقول به نظر مي رسد. از نوشته هاي ابن خرداد به و استخري در سده هاي سوم و چهارم هجري چنين بر مي آيد كه ‹‹ گيلو›› يكي از سران قوم لر و در محدوده جغرافيايي بين خوزستان، فارس، اصفهان امروزي بوده است كه به دليل كوهستاني بودن پس از مدتي اين منطقه به كوه گيلويه معروف شده است. به نظر استخري رموم يا (قبايل) پارس پنج تا بوده ورم جيلويه يا گيلويه كه به رم زميجان هم معروف بوده از همه بزرگتر بوده است (مسالك ممالك ص 96). اين منطقه از طرفي به استخر و از طرفي به كوره شاپور و از طرفي ارجان و از طرف ديگر به بيضا و حدود سپاهان قديم يا اصفهان محدود مي شده از سويي نيز به حدود خوزستان و ناحيه شاپور محدود مي شده و آنچه از روستا و شهر در اين ناحيه بوده در شمار اين قبيله بوده است. طبق نظر استخري در مسالك و ممالك، گيلويه مهرگان بن روزبه به همايجان سفلي از توابع كوره استخر رفته بود و به سلمه خدمت مي كرد. چون سلمه بمرد، گيلويه رم زميجان را با زور بگرفت و قدرتمند شد. بطوري كه بر آل ابودلف حمله كرد و برادر قاسم بن عيسي ( 210 تا 225هـ ) يعني معقل بن عيسي را كشت. ابودلفيان بر گيلويه حمله كردند و او را بكشتند و تا اواخر روزگارشان كه از عمروليث صفاري شكست خوردند، سر گيلويه را بدليل اهميت و قدرت وي، در پيش لشكر خود مي بردند. با وجود شكست گيلويه رياست قبايل زميگان در دست اعقاب گيلويه باقي ماند. بر اساس اطلاعات كتاب حدود العالم در نيمه دوم سده چهارم هجري قمري اولين بار به كوه ها و مناطق كوهستاني اين منطقه كوه جيلو يا گيلو گفته شده است. ( حدود العالم، ص 32 ) در پايان سده پنجم هجري قمري ابن بلخي در فارسنامه خود از اين منطقه به نام كوه گيلويه ياد كره است. از سده ششم هجري قمري به بعد منابعي كه از اين منطقه ياد كرده اند، نام كهگيلويه را بر بيشتر سرزمين امروزي آن اطلاق مي كنند. قدرت يابي طوايف كوه گيلويه از يك سو و خرابي ارجان از سوي ديگر سبب شد كه در دوره مغول و تيموري در بيشتر نوشته ها كوه گيلويه بكار برود. پس از چيده شدن جكومت اتابكان لر بزرگ در 827 ه. ق و از دوره صفويه نام كهگيلويه به سرزمينهاي وسيعي از اصفهان تا خليج فارس اطلاق مي شده است. در دوره پاياني سلسله صفويه اين منطقه به نام كهگيلويه و بهبهان معروف است و در سال 1342 خورشيدي به دليل سياسي به كهگيلويه و بويراحمد تغيير نام يافت.لوداب هم تحت تاثیر همین تغییر و تحولات یک سیر این چنینی داشته است.حدود 500 سال پیش به لالستان یا لاله استان معروف بوده است  به دلیل رویش لاله های واژگون در آن و بعد از مدتی به سروستان تغییر نام داده است و سرانجام به روداب رسیده است که این واژه در گذر زمان و به دلیل تلفظ سنگین به لوداب تبدیل شده است و تا به امروز نیز باقی مانده است.

نژاد

اهالي لر اين بخش كه کل جمعيت آن را تشكيل مي دهد بر حسب قراين تاريخي متعلق به نژاد آريايي و قوم پارس مي باشد. هر چند هيچ قوم و نژادي در زمان حاضر نمي تواند ادعاي اصيل يا خالص بودن از خود نمايد ولي روي هم رفته با تكيه بر اينكه لرها خود با يك گويش خاص تكلم نموده، در كنار هم جنگيده، با هم زندگي مشترك داشته و جزو در زمان حال كه با اقوام ديگر ايراني خويشاوندي نموده اساساً خويشاوندي ميان آنها بصورت بسته بوده است مي توان به هم نژادي آنان در شكل دهي هويت بومي و قومي آنان توجه داشت.

دین و مذهب

مردم لوداب همگی مسلمان و شیعه 12 امامی هستند و ارادت خاصی به اهل بیت پیامبر (ص) ، امامان معصوم علیهم السلام و امامزادگان (ع) دارند.در این بخش چندین امامزاده والامرتبه و معجزدار و مورد اعتماد وجود دارند.دو امامزاده معروف که از نوادگان امام موسی کاظم (ع) می باشند بیشتر از دیگران مورد توجه بوده و هستند.امامزاده محمدطاهر(ع) که بقعه متبرکه اش در شهر گراب سفلی و در ساحل رودخانه ی مارون واقع است و همواره زیارتگاه محبان و ارادتمندان خاندان اهل بیت علیهم السلام است.دومی نیز امامزاده ولی حسین (ع) است که در دهستان چین و در روستای مورنا که خود بر نوک قله ی کوه چال  است قرار گرفته است و به دلیل قرار گرفتن بر بلندای این کوه دارای زیبایی و طراوتی مثال زدنی است و در آن بلندا خودنمایی می کند و دل دوستداران و ارادتمندان شیعی این سامان را می رباید.

بخش لوداب در جریان جنگ تحمیلی و 8 سال دفاع مقدس بیش از 51 شهید گلگون کفن را تقدیم انقلاب نموده است.

اقتصاد

شغل بیش از 90 درصد مردم لوداب کشاورزی و دامپروری است و تنها منبع درآمدی شان هم از همین راه است.۱۰ درصد بقیه کارمند ادارات و بازاری هستند .به دلیل عدم توجه مسئولین و همچنین شرایط کوهستانی و صعب العبور بودن ، این بخش پیشرفت و توسعه لازم را در زمینه های شهری ، علمی و زیربناهای لازم جهت معیشت توام با رفاه نداشته است و همین امر باعث شده است که هر ساله شمار زیادی از خانواده های ساکن در این بخش به مهاجرت و ساکن شدن در شهر یاسوج روی آورند.که اگر این روند مهاجرتی ادامه یابد جمعیت این بخش به نصف هم کمتر خواهد رسید و این می طلبد که مسئولین همت بیشتری به خرج داده و از خالی شدن این منطقه که غنی است از معادن کم یاب و طبیعت بکر و دست نخورده جلوگیری به عمل آورند.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1391ساعت 11:54 توسط مسلمان |

+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 20:36 توسط مسلمان |

 

    

 

اگراخلاصی را که امام داشت ومایه ی آن دردل های همه شماها هست-ومختصرا معنا خواهم کرد-شما هم امروز داشته باشید.ما هم داشته باشیم.دست اندرکاران هم داشته باشند.امروز هم تمام توطئه های دشمن نقش بر آب خواهد شد!

آن سلاحی که هیچ دشمن مادی قادر به مقابله با آن نیست.سلاح ایمان مخلصانه وعمل مخلصانه است.اخلاص یعنی اینکه انسان کار رابرای خدا وبه عشق انجام وظیفه انجام دهد.انسان برای هوای نفس.برای رسیدن به مال.به ثروت.به مقام.نام نیک.قضاوت تاریخ.برای انگیزه های مالی.برای اشباع صفت پلید حسد.طمع.حرص.زیاده طلبی وافزون طلبی کار نکند!کار را برای خدا ومحض انجام وظیفه بکند.این معنای اخلاص است.این چنین کاری پیش می رود.این چنین کاری مثل شمشیر برنده هر مانعی را از سر راه بر می دارد.امام به این سلاح مجهز بود.  

ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله خامنه ای مدظله العالی.  

+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 20:2 توسط مسلمان |

 

       

دوست داشتنی

با اخلاص

مهربون

بلند همت

دوست دارم همچون تو باشم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:23 توسط مسلمان |

کوه چونگ، لوداب Choong Mount.,Loodab,Kohkilooyeh&Boyerahmad
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 9:8 توسط مسلمان |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 10:49 توسط مسلمان |

در وجود من ماه است...شعری از کبیرا عارف هندی

ماه درون من می درخشد، اما چشمان نابینایم یارای دیدن آن ندارد؛
در وجود من ماه است و خورشید نیز هم.
طبل نواخته نشده جاودانگی درونم به صدا در آمده، اما گوش هایم را توان شنیدش نیست.
تا انسان تشنه “من” ” متعلق به من” است، ارزش کارهایش برابر هیچ است،
آنگاه که عشق “من” و “برای من” مرد، سپس کار خداوند انجام شده است.
زبرا هدف کار، چیزی جز آگاهی نیست؛ وقتی آگاهی آمد، کار به کنار می رود.
گل از برای میوه شکوفه می کند؛ وقتی میوه بیاید، گل می میرد.
مشک در بدن آهو است، اگر چه او در جستجویش پرسه زن چمن زار است.

.......................................................................................................................

سرای معشوق...کبیرا عارف هندی

ای دوست، آن سرا بی‌همتا است،
جایی که معشوق من در آن‌جا است.
در آن‌جا غم و شادی وجود ندارد،
همچنین حق و باطل هم
نه تقوی و نه گناه.
هیچ روز و شبی نیست، نه ماه و نه خورشید،
در آن‌جا پرتویی اما نه از آفتاب می‌تابد.
در آن‌جا آگاهی و مراقبه‌ای وجود ندارد
هیچ تکرار اذکار و ریاضتی هم نیست،
هیچ کلامی از وداها و متون نیز وجود ندارد.
عمل، ترک عمل، گرفتن، رها کردن
همه این‌ها نیز در این سرا گم است.
نه خانه‌ای، نه بی‌‌خانگی، نه بیرونی، نه اندرونی
عوالم مهین و کهین، همگی عدم هستند.
نه عناصر پنج‌گانه و نه اغنوم ثلاثه هیچ یک آن‌جا نیستند
صدای بی‌اثر و کهنه‌ی شاهد نیز آن‌جا نیست.
نه ریشه‌ای و نه گلی، نه شاخه‌ای نه دانه‌ای،
بی درخت، میوه‌ها آراسته‌اند،
نوای ازلی اوم، سوهام هم‌نوا با نسیم،
این و آن – همگی آن‌جا نیستند، نسیم آن بسی غریب است.
جایی که معشوق در آن‌جا است، کاملاً ناکجا است
کبیر می‌گوید که من آمده‌ام تا آگاه گردم.
هر آن‌که نشان مرا بیند
به مقصود رهایی دست خواهد یافت.

.......................................................................................

جان بی جمال جانان...لسان الغیب حافظ شیرازی

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد

سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن
ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد

چنگ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد

ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد

احوال گنج قارون کایام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد

گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان
کان شوخ سربریده بند زبان ندارد

کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

........................................................................................

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 10:33 توسط مسلمان |

موقعیت و طبیعت
كشور ايران سرزمين پهناوري است كه 1.648.000 كيلومتر مربع مساحت دارد و در جنوب غربي آسيا، ميان كشورهاي تركمنستان، آذربايجان و ارمنستان در شمال، افغانستان و پاكستان در شرق و ترکیه و عراق در غرب قرار گرفته است. سراسر مرزهاي جنوبي ايران را كرانه هاي خليج فارس و درياي عمان دربر گرفته است. مجموع مرزهاي خشكي ايران 5170 كيلومتر، و مجموع مرزهاي آبي آن در شمال و جنوب، 2510 كيلومتر است. ايران در قلب خاورميانه جاي گرفته است و چون پلي درياي مازندارن، يعني زيباترين درياچه جهان را به خليج فارس وصل مي نمايد و هم چنين مانند چهار راهي بر سر راه شرق و غرب پيوندگاه تجليات فرهنگي، معنوي و سياسي جهان شرق و غرب است.
چشمه ساران زلال، انارستان ها، باغ هاي پسته، رديف درختان تبريزي، كوچ كاروان هاي عشاير در فصل هاي گوناگون شب هاي پرستاره، صخره ها، كوه ها، پستي ها و بلندي هاي پايان ناپذير، آتشفشان هاي خاموش و پوشيده از برف، جنگل هاي انبوه، رشته كوه هاي البرز و كرانه هاي درياي مازندران از جمله چشم اندازهاي ديدني و فراموش نشدني طبيعت ايران اند كه خاطره اي بي مانند در اذهان جهانگردان به جاي مي گذارند. چهره دشت و هامون ايران در زمان هاي مختلف متغيير است، زماني پر از شن و سنگ، گاه پر از سيلاب، و زماني پوشيده از برف و گل و لاي يا مملو از گل و گياه و سبزه است. 

از خصوصيات مهم سرزمين ايران كه از نظر جهانگردي بسيار با اهميت مي باشد، وجود رشته كوههاي سر به فلك كشيده، جلگه ها، دشت هاي هموار، ناحيه هاي كويري، رودها و درياچه هاي گوناگون است كه موجب شده است در هر زمان از سال، در هر گوشه از آن يكي از چهار فصل را بتوان ديد به گونه اي كه در زمستان، در درياي خوب و آرام جنوب به ورزشهاي آبي همچون شنا و اسكي روي آب و در همان زمان، در كوهستان هاي شمال و غرب كشور، به ورزشهاي زمستاني مانند اسكي و كوهنوردي پرداخت و هم زمان در شهرهاي بسياري در كرانه هاي درياي خزر، از هواي دلپذير بهاري استفاده نمود. كرانه هاي درياي خزر به صورت باريكه اي بسيار زيبا در ميان درياي خزر و رشته كوههاي البرز كه پوشيده از جنگل هاي زيبا و انبوه مي باشد، قرار گرفته اند. كرانه هاي خليج فارس كه بخشي ازآن از صخره هاي كوهستاني و بخش هاي ديگر آن از كناره هاي شني و باتلاقي تشكيل شده است، به يك نواختي كرانه هاي شمالي نيستند. استان هاي جنوبي ايران، به ويژه خوزستان، كه بخشي از جلگه پهناور بين النهرين را تشكيل مي دهد، بسيار هموار و مسطح اند و در ارتفاع اندكي از سطح دريا قرار گرفته اند. چنانچه يك جهانگرد  در ميان كوهستان هاي شمالي يا غربي ايران به گردش بپردازد، شهرك ها، روستاها، باغ ها و چمن زارهاي بسيار زيبايي را خواهد يافت كه شگفتي او را برخواهند انگيخت. ارتفاع بسيار فلات ايران از سطح دريا و قرار گرفتن بيش تر اراضي در ارتفاع بيش از 1000 متر، از ديگر ويژگي هاي مهم سرزمين ايران است. رشته كوه هاي عظيم و بلند البرز از سوي شمال، كوههاي زاگرس از سوي غرب و رشته كوههايي كه از خراسان به بلوچستان كشيده شده اند، از سوي شرق سرزمين ايران را محصور نموده اند.

مهم ترين قله هاي ايران عبارتند از: دماوند در شمال شرقي تهران با ارتفاع 5671 متر، سبلان در غرب با ارتفاع 4880 متر، سهند در جنوب تبريز با ارتفاع 3707 متر، تخت سليمان در مركز مازندران با ارتفاع 4820 متر، زرد كوه در بختياري با ارتفاع 4550 متر، دنا در شمال ياسوج با ارتفاع 4309 متر، تفتان در جنوب زاهدان با ارتفاع 3941 متر و ده ها قله ديگر كه در سرتا سر ايران پراكنده اند. پيچيدگي و گوناگوني سازندهاي آهكي، غارهاي فراواني در استان هاي مختلف، به ويژه در آذربايجان، كردستان و همدان به وجود آورده است كه مورد توجه جهانگردان بي شماري كه براي بازديد از درون اين غارها به ايران سفر مي كنند قرارگرفته است. كوههاي ايران به چين خوردگيهاي دوران سوم زمين شناسي تعلق دارند، و برخي از آن ها با منشاء آتشفشاني موجبات پيدايش چشمه هاي آب هاي گرم و معدني را فراهم آورده اند. كوهستانهاي ايران شرايط بسيار مطلوبي براي انجام ورزش هاي زمستاني و كوهستاني پديد آورده اند. كويرهاي معروف ايران؛ از جمله دشت لوت و دشت كوير در وسعتي بيش از 360 هزار كيلومتر مربع گسترده شده اند و هنوز هم از ناحيه هاي ناشناخته  جالب توجه به شمار مي روند. ايران با بيش از 500 چشمه معدني و آب گرم شناخته شده كه تمامي آنها براي تامين آب آشاميدني و استفاده هاي درماني و بهداشتي مورد استفاده قرار مي گيرد، يكي از مهم ترين منابع درآمد جهانگردي را در اختيار دارد. بيش تر اين چشمه ها در رشته كوه هاي البرز، آذربايجان و زاگرس قرار گرفته اند و تعدادي از آنها نيز در نزديكي اصفهان، مشهد و بندر عباس واقع شده اند. چشمه هاي آب معدني سرعين اردبيل، آب گرم لاريجان در دامنه هاي البرز و همچنين چشمه هاي آب معدني محلات، با توجه به اين كه از نظر توسعه جهانگردي اقدامات قابل توجهي در آن ها صورت گرفته، در تابستان ها هزاران نفر را جهت استفاده هاي درماني و تفريحي به سوي خود جلب مي كنند. كناره هاي جنوبي درياي خزر منطقه سرسبزي با دامنه هاي پوشيده از جنگل است. ارتفاع اين كناره ها از سطح درياهاي آزاد 28 متر است. اين كرانه ها با ساحل ماسه اي و مناظر دل انگيز، از زيباترين نواحي ايران به شمار مي روند. كرانه ها و جزيره هاي جنوب ايران نيز به ويژه در فصل هاي سرد از جذابيتهاي طبيعي قابل توجهي برخوردارند. دامنه هاي رشته كوههاي البرز و زاگرس و بستر رودخانه هاي ايران، مظهر چشمه سارها و همچنين منبع پيدايش درياچه ها و ارزش هاي جهانگردي مي باشند.

+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 16:5 توسط مسلمان |

شهيد 'ستوان سوم البرز اكرم كيش' از پرسنل فرماندهي انتظامي هرمزگان بود كه روز دوشنبه
 
 ۲۲/۰۱/۱۳۹۰ در درگيري با قاچاقچيان مشروبات الكلي در بندر خمير از توابع اين استان
 
 به درجه رفيع شهادت نايل آمد.

پيكر پاك اين شهيد روز دوشنبه با حضور جمعي از مسوولان و مقامات اجرايي ، علما
 
و روحانيون، نيروهاي نظامي و امنيتي و در ميان انبوه شيفتگان و مردم خداجوي و شهيد
 
 پرور استان كهگيلويه وبويراحمد تشييع و پس از آن براي خاكسپاري به زادگاهش
 
'بخش  لوداب روستاي اشکفت سیاه از توابع شهرستان بويراحمد' منتقل شد.
 
 
 
 
بیدارم ومی بینمت رویا به رویا              از پیش چشمم می روی دنیابه دنیا
 
با تو میان آب وآتش آشتی بود                در آتش است از رفتنت دریا به دریا

یک بار دیگر عشق را باخون نوشتند         تفسیر لبخند توراگلگون نوشتند

تا دست عشق ازپیکرعاشق جداشد          بادست لیلا قصه ی مجنون نوشتند

این کوچه ها بی تو همیشه بی قرارند        حس غریبی بین پاییز وبهارند

رفتی ولی فکری به حال کوچه ها کن           بوی تودارندوتورا اما ندارند

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:55 توسط مسلمان |

قابل درگاه حي بي نياز*****هيچ طاعت نيست بهتر از نماز
اين عبادت مايه قرب خداست*****مونس شب هاي تار انبياست
اين عبادت مايه غفران ماست*****ناجي و کفاره عصيان ماست
گر تعجب مي کني از اين بيان*****پس برو تنهي عن الفحشا بخوان
اين عبادت چون عمود دين توست*****شرط ملت مذهب و آيين توست
متقين را زين و منهاج آمده*****مومنين را عين معراج آمده
چون شدي آماده غسل و وضو*****از معاصي دست و دل اول بشو
خويش را خالي تو از تزوير کن*****پس بلند آوازه تکبير کن
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 17:28 توسط مسلمان |

گفتم: "خسته ام"
گفتی: "
لا تقنطوا من رحمه الله
"
از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53)

 

گفتم: "هیچکس نمی دونه تو دلم چی میگذره"
گفتی: "
ان الله یحول بین المرء و قلبه"
خدا حائل است بین انسان و قلب (انفال/24)

گفتم: "غیر از تو کسی را ندارم"
گفتی: "
نحن اقرب الیه من حبل الورید
"
ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم (ق/16)


ادامه مطلب را ببینید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 16:35 توسط مسلمان |

 

هدف از انتخاب باید در نهایت حفظ اسلام باشد.       امام خمینی (ره)

مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خویش جز با شرکت مردم در انتخابات که این انتخابات خود انواع مختلف دارد..میسر نمی شود.

حکومت ما حکومت اسلام  که همان حکومت الله در زمین است می باشد و یاری رساندن به حکومت الله از

طرق مختلفی از جمله همین مشارکت ها وانتخابات هاست .

در قرآن کریم آمده است :

خدایا ما را در جمع سپاهیانت پذیرا باش ..که سپاه تو هیچ شکست ندارد.

آری ..آری هدف غایی و نهایی هر انسانی رسیدن به رضای خداوند و قرار گرفتن در جوار رحمتش که همان

 قرب الهی معنا می شود ..می باشد...

پس ..

آگاه و هوشیار باشیم که جز برای رضای خدا و انتخاب رهبران الهی و مدیران و نمایندگان اصلح قدم از قدم

برنداریم ..که اگر جز این کنیم پریشان و پشیمان به درگاه الهی نائل خواهیم آمد.

                                                                                                                                       

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 10:18 توسط مسلمان |

پرواز قشنگ ترین آرزوی من است.

پرواز به سوی کوی خودت را به من بیاموز.

دلم به وسعت تمامی گل ها آماده ی شکفتن در عشق توست.

پس ای خدا! ببار بر کویر تشنه ی دل گرفته ام.

به من بیاموز که هماره عاشق باشم وبه هوای کوی تو مهاجرت کنم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 11:25 توسط مسلمان |

 به موسم بهاران ، بهاری شدن نگاهی  بس ژرف و روشن می خواهد.

باید از خویشتن خویش بپرسیم که چه می خواهیم و معنای زندگی را در چه می دانیم؟؟

بهار خود به ما می آموزد که باید تغییر کنیم تا دیده شویم .که بهار به واسطه ی همین تغییر و همین نو شدنش زیبا و به یاد ماندنی شده است.

آری ای دوست باید بهاری شویم و گرنه همچون لباسی کهنه به کناری انداخته نه ، پرتاب خواهیم شد...    به عبارتی :

نو که میاد به بازار ...کهنه میشه دل آزار

      

در سخن گفتن نو شویم و تازه تر سخن بگوییم:

هین سخن تازه بگو ، تا دو جهان تازه شود

بگذرد از حد دو جهان ، بی حد و اندازه شود

دیده ای بینا داشته باشیم و چشم به روی زیبایی های هستی باز کنیم:

چشم ها را باید شست ...جور دیگر باید دید

طبیعت را با تمامی وجود لمس کنیم و نعمت های خداداد را خود حس کنیم نه در صفحه ی تلویزیون و کامپیوتر:

نرمی شن های ساحل را با پای برهنه احساس کنیم

طراوت باران و خاک های خورده باران را با رفتن به زیر باران(البته بدون چتر ) تجربه نماییم.

خوشحالی داشتن دوستان و قوم و خویشان را با جان و دل و دیدار حضوری صد چندان کنیم نه با تلفن زدن و پیامک زدن و چت کردن و..

آری ، آری می توان بهاری شد.

می توان هر لحظه ، هر جا ، عاشق و دلداده بودن

پر خروش چون آبشاران بودن امّا ، ساده بودن

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 12:18 توسط مسلمان |

شهید نظر می کند به وجه الله

امام خمینی (ره)

تقدیم به آنان که  از دام های زمینی رهیدند  و پرواز کردند تا به اوج برسند و کبوتر باشند.

شهیدانی گلگون کفن که نام و نشانی جز خوبی و پاکی ندارند و خون خویش را تقدیم هستی و کیان این مملکت و اسلام عزیز نمودند تا به درگاه الهی نائل شوند.

آری امام مهربانشان ، حضرت روح الله الموسوی الخمینی (ره) این راه را  به تبعیت از سیدالشهدا علیه السلام ترسیم نمودند و با غریو الله اکبر در گوش جانشان طنین انداختند که :

ما غیر از خدا کسی را نداریم و خویش را به او می سپاریم.

آنانکه به دنیا و دام هایش بی اعتنا خندیدند و به روی زیبائی هایش لبخند زدند .

من هیچ ندارم جز اینکه ، بگویم :خدایا مرا ببخش تا بتوانم جبران نمایم و به راه حقیقتی که این بزرگواران قدم نهادند و تا به انتها پیمودند ، وفادار و پایدار قدم بگذارم.

شهیدی که از کودکی در جوار مرقدش با هم بازی هایم که پسر عمه ، عمو زاده ها و دوستانم بودند بازی می کردیم و بی اعتنا از کنارش نمی گذشتیم !

آری ، بی اعتنا از کنارش نمی گذشتیم ، چرا که یادم می آید که مادرم می گفت : شهید راه خدا فراق لقب جانش را در راه دفاع از اسلام و ایران از دست داده است و به من سفارش کرده بود که ، هر گاه از آن نزدیکی عبور می کنم ، بر مرقد کوچک و سبزش بوسه زنم و برای شادی روحش فاتحه بخوانم.

...و همین بوسه ی بی ریا و کودکانه کافی بود تا ، مهرش به دل های کوچک ما بنشیند و اندکی در آن وادی اندیشه کنیم.

روزها می گذشت و ما بزرگ تر شدیم.دوران ابتدائی را پشت سر گذاشته و وارد مدرسه ی راهنمایی که مزین به نام این شهید بزرگوار بود شدیم ولی متاسفانه حتی تابلویی کوچک نیز به این نام نوشته نشده بود که آویزان بر سردر مدرسه باشد.!!

تا به خود آمدیم ، سال ها از عمرمان گذشته بود و غفلت ها و ظلمت ها فضای روشن قلبمان را فرا گرفته بود!! اصلا غرور جوانی خوبان را از یادمان برده بود.و این فراموشی تا به امروز که دارم  از آن شهید می نویسم و این متن آغاز آن است ادامه داشته است ، هرچند که می دانم که دیرموقع است ، چرا که بیش از اینها و پیش از اینها باید به این بزرگوار می پرداختم و خیلی دیر جنبیدم ! چون امروز حتی پدر و مادر فداکارش نیز در قید حیات نیستند.

شاید هم به موقع باشد! شاید برای من که راه خویش را اشتباه رفته ام هنوز دیر نشده باشد و چقدر دیر است.

....و این داستان ادامه دارد.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 13:46 توسط مسلمان |

دزد خواب
كه خواب از چشمان كودك دزديد؟ بايد بدانم.
مادر كوزه را تنگ در بغل‏گرفت و رفت از روستاى همسايه آب‏بياورد.
نيمروز بود. كودكان را زمان بازى به‏سرآمده بود، و اردك‏ها در آبگير، خاموش بودند.
شبان در سايه انجيربُن هندى به خواب فرو شده‏بود.
دُرنا آرام و مؤقر در مرداب ِانبه‏استان ايستاده‏بود.
در اين ميان دزد خواب آمد و خواب از چشمان كودك ربود و جَست و رفت.
مادر چون بازگشت كودك را ديد كه سراسر اتاق را گشته‏است.
كه خواب از چشمان كودك ما دزديد؟ بايد بدانم. بايدش يافته دربند كنم.
بايد به آن غار تاريك كه جوباره‏ئى خُرد از ميان سنگ‏هاى سائيده و عبوسش به نرمى روان‏است نگاهى‏بيافكنم.
بايد در سايه خواب آلوده بَكوله‏زار جست‏وجوكنم، آنجا كه كبوتران در لانه‏هاشان قوقو مى‏كنند و آواز خلخال‏هاى پريان در آرامش شب‏هاى ستاره‏ئى به‏گوش‏مى‏رسد.
بيگاهان به خاموشى زمزمه‏گر جنگل خيزران كه شبتابان روشنى خويش را به‏عبث در آن تباه‏مى‏كنند نگاهى خواهم افكند و از هر آفريده كه ببينم خواهم پرسيد «آيا كسى مى‏تواند به من بگويد كه دزد خواب كجا زندگى مى‏كند؟»
كه خواب از چشمان كودك دزديد؟ بايد بدانم.
اگر به چنگم‏بيفتد درس خوبى به او خواهم‏داد.
به آشيانش شبيخون خواهم‏زد كه ببينم خواب‏هاى دزدى را كجا انبارمى‏كند.
همه را غارت كرده به خانه مى‏آورم.
دو بالَش را سخت مى‏بندم و كنار رودخانه رهاش‏مى‏كنم كه با يكى نى در ميان جگن‏ها و نيلوفرهاى آبى، به‏بازى، ماهى‏گيرى‏كند.
شامگاهان كه بازار برچيده شود و كودكان روستا در دامان مادران‏شان بنشينند، آن‏گاه مرغان شب ريشخندكنان در گوش او فريادمى‏كنند:
                «حالا خواب كه را مى‏دزدى؟»
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 11:12 توسط مسلمان |

بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین

 یا محمد ویا علی ،یا علی ویا محمد

اکفیانی فانّکما کافیان ونصرانی فانّکما ناصران

یا مولانا یا صاحب الزمان

الغوث.الغوث.الغوث...

...العجل.العجل.العجل

 مگر نگفته بودی : سازهایتان را بنوازید تا برایتان آواز بخوانم؟!

سال هاست که می نوازیم امّا ؟! صدای آوازی نمی آید؟! خدایا! خدایا!

محرم رازی نمی آید.

بهار وخزان مرا آبرویی       ندارم به جز دیدنت آرزویی

نگار منی ،بهار منی،تو یار منی

کجایی ؟ کجایی ؟ که غم های پنهانی ام       شده جاری از چشم بارانی ام

           کجایی؟کجایی؟

    کجایی ،کجایی که در موج بیم وامید            پر از لحظه های پریشانی ام

    جهان در فراقت قراری ندارد                  برای غمش غمگساری ندارد           

بیا وببین بی تو در باغ باور                  نهال محبّت بهاری ندارد  


ادامه مطلب را ببینید
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 10:9 توسط مسلمان |

                                                                                                                                          

در شهر يکي نيست چو چشمان تو خون ريز                  من شهر نشابورم و تو لشکر چنگيز


اي اشک توام باده و چشم تو پياله                            از زلف تو سرشارم و
 از چشم تو لبريز


پرهيزگران را چه نيازي ست به توبه                        يا توبه گران را چه نيازي ست به پرهيز


هر روز يکي خشت مي افتد به سر ما                   اي سقف ترک خورده ، به يک باره فرو ريز


اي آينه ي " لست عليهم بمسيطر"


درياب مرا ، حضرت شمس الحق تبريز

                                                                                                                                           

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 9:34 توسط مسلمان |

سرزمین من مرکز درد است و درد (گوهر).

محرومیت هایش گویای یک حقیقت است و بس!!

آری ، درست اندیشیده ای ...ظلمی موروثی که نسل به نسل منتقل شده است و نامش هست :

تعصب..که درد می آفریند و عشق را به تنفر و خدمت را به خیانت مبدل می سازد..

بگذریم ...

گوهر های ناب و بی بدیل لوداب را از نزدیک می توان شناخت و باید دل به جاده های زیبایش در این ایام سپرد تا حقیقت

زیبایی و زیبا آفرینی خداوند را نمایش دهد..

آری ، بیا ، بیا ، قدوم شما بر قلب های ما خوش آهنگ ترین ترانه است.

.لاله های واژگونت سحر و جادو کرده اند         هستی قلب مرا یک جا جارو کرده اند.

ای بهار بی بدیلت شوکت او را مثال                  کوه نیر و دره سردت بر می انگیزد خیال

جای من با تو فقط یک سر سوزن فاصله است    گرچه من در غربتم ، اما دلم سر قافله است.

لانه بلبل

لاله واژگون

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 11:33 توسط مسلمان |

                درد دلهای کودک سه ساله با پدر             

 

از سفر آمدی و روشن شد 

                                    چشم هایی که تار تر شده اند

از سفر آمدی به جمعی که

                                    همگی دست بر کمر شده اند

آمدی تا بگوئیم بر نی

                             نشده دخترت فراموشت

شانه ام یاریم اگر که کند

                           می شود دست هایم آغوشت

زخم های تو را شمردم تا

                                 یک به یک نذر بوسه ای دارم

چه قدر زخم بر لبت داری

                                    چقدر بوسه من بدهکارم

با همان بوی سیب و لبخند

                                   در شبی صوت و کور آمده ای 

رنگ و رویت ولی عوض شده است

                                  تو مگر از تنور آمده ای

بعد از این دست بادها ندهم

                           گیسوان تو را که شانه کنند

من نمرده ام که سنگها هر بار

                                زخم پیشانی ات نشانه کنند

رنگ و رویم پریده می دانی

                              چند روزی گرسنه خوابیدم

شده کوتاه چادرم یعنی 

                       خویش را بین شعله ها دیدم

دختران گرم بازی اما من

                              با عمو حرف می زدم آرام

گله از چشم های نا محرم

                              از یتیمی از آن همه دشنام

دختری که مقابلم انداخت

                               باز هم نان پار ه ی خود را

جان بابا به گوش او دیدم

                             هر دو تا گوشواره ی خود را

 

آجرک الله یا بقیه الله

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 19:3 توسط مسلمان |

روزی تو خواهی آمد!! مثل آب زلال.

آتش عشق را روشن و اتش فتنه را خاموش خواهی کرد.

 ابرها کنار می روند و خورشید آدمها برای همیشه می درخشد وعدالت رعایت می شود.

 به امید آمدن آن روز.

 

 روزی تو خواهی آمد  از کوچه های باران

 

 

 

  تا از دلم بشویی غم های روزگاران

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 13:20 توسط مسلمان |

...و خدا چقدر زیبا آیه هایش را درلوداب نشان داده است  ،  لوداب با  زیباهایی که دارد...!!

(مثل کوهای سر به فلک کشیده اش  ،  چشمه های زلال و پاکش  ، رودهای خروشان و  شالیزارها ی

 سرسبزش )...

 و از همه مهم تر مردمان پاک و  بی آلایشش ،  چه عاشقانه خدا را سر می دهد و خدا هم چه مهربان

عشق را  به این مردم هدیه می دهد.

 

..و این دلنوشته ی یکی از همشهریان مهربان من((بی نیاز )) بود که من آن را به شما هدیه کردم.

 

 

آسمانت آرزوی پر پرواز من است.

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 11:46 توسط مسلمان |

اگر از لوداب گذر کرده باشی یا از اهالی لوداب هستی !!حتما آن دیو سپید پای در بند را مشاهده کرده ای.

آری.همان که گاه نیلش نامید اند. گه نورش خوانده اند و زمانی نیز نیر.

  کوه نیر راهی بده تا بر بالای تو بنشینم          به فرو دست ها بنگرم ودنیا را مشاهده بنمایم

آری این ترجمه شعر لری:

          که نیر ره وم بیه سر مازت بشینم                   سیل عالم بکنم دنیانه بوینم

نیلش نامیدند ؟چون:تابستان ها بعد از آب شدن برف قله اش نیلی رنگ می شود .نورش خوانده اند به این دلیل که :نور سفید رنگی در بهاران و زمستان چشم ها را به خود خیره می کند واین نور انعکاس پرتو خورشید است از برف های گوهرسانش.

و در آخر نیرش گویند ؟!

چون کامل ترین نام است. که این نام هر دو معنا را با هم در بر دارد.!! نیل ونور.

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 13:0 توسط مسلمان |

                                                                                                    

                                  

                                                                                                    

دست در دست هم نهیم به مهر           میهن خویش را کنیم آباد  

 

هماره آنان مانده اند وجاودانه شده اند که سعی در نجات .نیک اندیشی .مهربانی.مدد و سعادت

افراد بشر داشته اند و دارند.

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک       چون تو با منی زدشمنان ندارم باک

آری ای مهربان من . ای برادر دینی و ایمانی من. ای خواهر پاک دامن و زهرا صفت من:

امروز روز همبستگی و شجاعت ماست. امروز روز پیروزی و خوشبختی ماست.

جوانان گلگون کفنمان . پدران ومادران زحمت کش ومهربانمان!

هم آنان که اول مرتبه آوای دل نشین اذان را در گوش جانمان طنین انداز کردند آرزوی قلبی و

غایی شان رسیدن به قله های معرفت وافتخار و خوشنودی خداوند مهربان بوده وهست.

ما زبالاییم وبالا می رویم              ما زدریاییم ودریا می رویم

                                                   

  

                                                   

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 12:59 توسط مسلمان |

 

 

 

جهان قرآن مصور است وآیه ها در آن به جای اینکه نشسته باشند ! ایستاده اند

                                         الله                                              

لوداب نیز جزیی از این زمین است وبسیار زیبا وگویاست                       

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 10:2 توسط مسلمان |

                                                                                                                                          

سرزمینی رویایی را تصور کنید.

کوهستان کشیده شده ی نیر که همچون دیواری حایل لوداب را از منطقه گرمسیری سرفاریاب ودهدشت

جدا می کند از کوههای افسانه ای وزیبای این سرزمین رویایی است "به طوری که هماره مردم لوداب

از آن به عنوان کوهستان امید یاد می کنند."چرا که در طول فصل زمستان پوشیده از ابر است و چون

بهاران آید نفاب از چهره بر می دارد و همچون نگینی در خشان تا آخر بهار خود نمایی می کند .

آری برف این کوهستان مایه ی پر آبی رودها وچشمه ساران وتنوع وحوش وپرندگان .

مایه ی دلگرمی کشاورزان وموجب سرسبزی ونشاط این سرزمین رویایی است.برف انبارهای

دامنه ی  کوهستان تا زمستان آینده از راه برسد برف دارد ویخچال طبیعی عشایر وگردشگران

 این منطقه است.

هماره باش ای کوهستان امید من......سربلند وسرافراز بمان ای کاکل سپید من

                                                                                                                                          

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 9:24 توسط مسلمان |

مطالب قدیمی‌تر