
ماه درون من می درخشد، اما چشمان نابینایم یارای دیدن آن ندارد؛
در وجود من ماه است و خورشید نیز هم.
طبل نواخته نشده جاودانگی درونم به صدا در آمده، اما گوش هایم را توان شنیدش نیست.
تا انسان تشنه “من” ” متعلق به من” است، ارزش کارهایش برابر هیچ است،
آنگاه که عشق “من” و “برای من” مرد، سپس کار خداوند انجام شده است.
زبرا هدف کار، چیزی جز آگاهی نیست؛ وقتی آگاهی آمد، کار به کنار می رود.
گل از برای میوه شکوفه می کند؛ وقتی میوه بیاید، گل می میرد.
مشک در بدن آهو است، اگر چه او در جستجویش پرسه زن چمن زار است.
.......................................................................................................................
سرای معشوق...کبیرا عارف هندی
ای دوست، آن سرا بیهمتا است،
جایی که معشوق من در آنجا است.
در آنجا غم و شادی وجود ندارد،
همچنین حق و باطل هم
نه تقوی و نه گناه.
هیچ روز و شبی نیست، نه ماه و نه خورشید،
در آنجا پرتویی اما نه از آفتاب میتابد.
در آنجا آگاهی و مراقبهای وجود ندارد
هیچ تکرار اذکار و ریاضتی هم نیست،
هیچ کلامی از وداها و متون نیز وجود ندارد.
عمل، ترک عمل، گرفتن، رها کردن
همه اینها نیز در این سرا گم است.
نه خانهای، نه بیخانگی، نه بیرونی، نه اندرونی
عوالم مهین و کهین، همگی عدم هستند.
نه عناصر پنجگانه و نه اغنوم ثلاثه هیچ یک آنجا نیستند
صدای بیاثر و کهنهی شاهد نیز آنجا نیست.
نه ریشهای و نه گلی، نه شاخهای نه دانهای،
بی درخت، میوهها آراستهاند،
نوای ازلی اوم، سوهام همنوا با نسیم،
این و آن – همگی آنجا نیستند، نسیم آن بسی غریب است.
جایی که معشوق در آنجا است، کاملاً ناکجا است
کبیر میگوید که من آمدهام تا آگاه گردم.
هر آنکه نشان مرا بیند
به مقصود رهایی دست خواهد یافت.
.......................................................................................
جان بی جمال جانان...لسان الغیب حافظ شیرازی
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد
سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن
ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد
چنگ خمیده قامت میخواندت به عشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد
احوال گنج قارون کایام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان
کان شوخ سربریده بند زبان ندارد
کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد
........................................................................................

از خصوصيات مهم سرزمين ايران كه از نظر جهانگردي بسيار با اهميت مي باشد، وجود رشته كوههاي سر به فلك كشيده، جلگه ها، دشت هاي هموار، ناحيه هاي كويري، رودها و درياچه هاي گوناگون است كه موجب شده است در هر زمان از سال، در هر گوشه از آن يكي از چهار فصل را بتوان ديد به گونه اي كه در زمستان، در درياي خوب و آرام جنوب به ورزشهاي آبي همچون شنا و اسكي روي آب و در همان زمان، در كوهستان هاي شمال و غرب كشور، به ورزشهاي زمستاني مانند اسكي و كوهنوردي پرداخت و هم زمان در شهرهاي بسياري در كرانه هاي درياي خزر، از هواي دلپذير بهاري استفاده نمود. كرانه هاي درياي خزر به صورت باريكه اي بسيار زيبا در ميان درياي خزر و رشته كوههاي البرز كه پوشيده از جنگل هاي زيبا و انبوه مي باشد، قرار گرفته اند. كرانه هاي خليج فارس كه بخشي ازآن از صخره هاي كوهستاني و بخش هاي ديگر آن از كناره هاي شني و باتلاقي تشكيل شده است، به يك نواختي كرانه هاي شمالي نيستند. استان هاي جنوبي ايران، به ويژه خوزستان، كه بخشي از جلگه پهناور بين النهرين را تشكيل مي دهد، بسيار هموار و مسطح اند و در ارتفاع اندكي از سطح دريا قرار گرفته اند. چنانچه يك جهانگرد در ميان كوهستان هاي شمالي يا غربي ايران به گردش بپردازد، شهرك ها، روستاها، باغ ها و چمن زارهاي بسيار زيبايي را خواهد يافت كه شگفتي او را برخواهند انگيخت. ارتفاع بسيار فلات ايران از سطح دريا و قرار گرفتن بيش تر اراضي در ارتفاع بيش از 1000 متر، از ديگر ويژگي هاي مهم سرزمين ايران است. رشته كوه هاي عظيم و بلند البرز از سوي شمال، كوههاي زاگرس از سوي غرب و رشته كوههايي كه از خراسان به بلوچستان كشيده شده اند، از سوي شرق سرزمين ايران را محصور نموده اند.
مهم ترين قله هاي ايران عبارتند از: دماوند در شمال شرقي تهران با ارتفاع 5671 متر، سبلان در غرب با ارتفاع 4880 متر، سهند در جنوب تبريز با ارتفاع 3707 متر، تخت سليمان در مركز مازندران با ارتفاع 4820 متر، زرد كوه در بختياري با ارتفاع 4550 متر، دنا در شمال ياسوج با ارتفاع 4309 متر، تفتان در جنوب زاهدان با ارتفاع 3941 متر و ده ها قله ديگر كه در سرتا سر ايران پراكنده اند. پيچيدگي و گوناگوني سازندهاي آهكي، غارهاي فراواني در استان هاي مختلف، به ويژه در آذربايجان، كردستان و همدان به وجود آورده است كه مورد توجه جهانگردان بي شماري كه براي بازديد از درون اين غارها به ايران سفر مي كنند قرارگرفته است. كوههاي ايران به چين خوردگيهاي دوران سوم زمين شناسي تعلق دارند، و برخي از آن ها با منشاء آتشفشاني موجبات پيدايش چشمه هاي آب هاي گرم و معدني را فراهم آورده اند. كوهستانهاي ايران شرايط بسيار مطلوبي براي انجام ورزش هاي زمستاني و كوهستاني پديد آورده اند. كويرهاي معروف ايران؛ از جمله دشت لوت و دشت كوير در وسعتي بيش از 360 هزار كيلومتر مربع گسترده شده اند و هنوز هم از ناحيه هاي ناشناخته جالب توجه به شمار مي روند. ايران با بيش از 500 چشمه معدني و آب گرم شناخته شده كه تمامي آنها براي تامين آب آشاميدني و استفاده هاي درماني و بهداشتي مورد استفاده قرار مي گيرد، يكي از مهم ترين منابع درآمد جهانگردي را در اختيار دارد. بيش تر اين چشمه ها در رشته كوه هاي البرز، آذربايجان و زاگرس قرار گرفته اند و تعدادي از آنها نيز در نزديكي اصفهان، مشهد و بندر عباس واقع شده اند. چشمه هاي آب معدني سرعين اردبيل، آب گرم لاريجان در دامنه هاي البرز و همچنين چشمه هاي آب معدني محلات، با توجه به اين كه از نظر توسعه جهانگردي اقدامات قابل توجهي در آن ها صورت گرفته، در تابستان ها هزاران نفر را جهت استفاده هاي درماني و تفريحي به سوي خود جلب مي كنند. كناره هاي جنوبي درياي خزر منطقه سرسبزي با دامنه هاي پوشيده از جنگل است. ارتفاع اين كناره ها از سطح درياهاي آزاد 28 متر است. اين كرانه ها با ساحل ماسه اي و مناظر دل انگيز، از زيباترين نواحي ايران به شمار مي روند. كرانه ها و جزيره هاي جنوب ايران نيز به ويژه در فصل هاي سرد از جذابيتهاي طبيعي قابل توجهي برخوردارند. دامنه هاي رشته كوههاي البرز و زاگرس و بستر رودخانه هاي ايران، مظهر چشمه سارها و همچنين منبع پيدايش درياچه ها و ارزش هاي جهانگردي مي باشند.

سرزمین من مهد زیبایی هاست.

موقعیت طبیعی
استان کهگیلویه و بوير احمد كه در جنوب غربي ايران قرار گرفته است يكي از استانهاي زيباي كشور مي باشد كه به سرزمين چهار فصل شهرت يافته است. اين استان بين مدارهاي 29 درجه و 52 دقيقه و 31 درجه و 26 دقيقه شمالي در نصف النهارهاي 49 درجه و 55 دقيقه و 51 درجه و 53 دقيقه شرقي قرار دارد. کهگیلویه و بوير احمد از شمال با چهار محال بختياري، از شمال شرق با استان اصفهان، از شرق با استان فارس، از غرب با استان خوزستان و از جنوب با استان بوشهر هم جوار است. اين استان داراي 5 شهرستان، و 41 دهستان و 14 شهر مي باشد.
جغرافیای انسانی

بر اساس آخرين سرشماري جمعيت استان اندکي بالغ بر يک ميليون نفر بوده که حدود 42 درصد آنرا جمعيت شهري، 5/56 جمعيت روستايي و 5/1 درصد آن را جمعيت غير ساکن يا عشايري است. بر اساس آخرين تقسيمات کشوري استان داراي پنج شهرستان (بويراحمد، دنا، گچساران، کهگيلويه و بهمئي)، 13 شهر، 14 بخش، 40 دهستان و 2015 روستا است. از لحاظ پراكندگي جمعيت، شهرستان بوير احمد با 39 درصد پرجمعيت ترين و شهرستان گچساران با 23 درصد كم جمعيت ترين شهرستان بوده اند. ميانگين تراكم نسبي جمعيت استان 5/33 نفر در هر كيلومتر مربع مي باشد و شهرستان بوير احمد به دليل وجود مراكز سياسي و اداري و شرايط آب و هوايي مناسب با 6/38 نفر در كيلومتر مربع پرتراكم ترين و شهرستان گچساران با 6/28 نفر در هر كيلومتر مربع كم تراكم ترين ناحيه استان به شمار مي رود. علاوه بر اين نوعي تقسيم بندي ايلي در استان رايج است كه شامل بويراحمدي، بابويي دشمن زياري، چرامي، طيبي، بهمئي و قشقائي است. بطور كلي مردم اين استان به لهجه هاي لري و تركي و در ياسوج علاوه بر لري و تركي لهجه اردكاني و در دهدشت و دوگنبدان تعدادي نيز با لهجه بهبهاني تكلم مي كنند. ساختار جمعيتي در كهگيلويه و بوير احمد عليرغم افزايش جمعيت ساكن نسبت به عشاير، بر اساس ساختار ايلي قرار گرفته است. به نظر مي رسد عوامل مؤثر بر اين نوع زندگي علاوه بر آداب و سنن گذشته جغرافياي منطقه باشد. در اين شكل جمعيتي اگر چه اكنون خان و عوامل وي به عنوان قدرتمندان رأس هرم چندان جايگاهي ندارند ليكن هنوز ريش سفيدان و بزرگان ايلي داراي نفوذ و قدرت فراوان هستند.
پیشینه

اين استان ابتدا قسمتي از انشان بوده و در دوره ساساني با عنوان به آمد كواز، ارگان و قسمت كوهستاني آن به نام زم زميگان معروف بود. با ورود اسلام اين منطقه ابتدا ارجان، زم گيلويه و كهگيلويه و از دوره تيموري با از بين رفتن اتابكان لر بزرگ، سراسر منطقه به كهگيلويه معروف شد. از سال 1342 خورشيدي كه به فرمانداري كل تبديل شده به دلايل سياسي، كهگيلويه و بوير احمد ناميده شد. در مورد نامگذاري كهگيلويه در آثار تاريخي مطالب مختلفي آورده شده است. حسن فسايي در فارس نامه ناصري وجه تسميه آن را به دليل وجود ميوه اي به نام ‹‹ كيالك›› مي داند كه البته نامعقول به نظر مي رسد. از نوشته هاي ابن خرداد به و استخري در سده هاي سوم و چهارم هجري چنين بر مي آيد كه ‹‹ گيلو›› يكي از سران قوم لر و در محدوده جغرافيايي بين خوزستان، فارس، اصفهان امروزي بوده است كه به دليل كوهستاني بودن پس از مدتي اين منطقه به كوه گيلويه معروف شده است. به نظر استخري رموم يا (قبايل) پارس پنج تا بوده ورم جيلويه يا گيلويه كه به رم زميجان هم معروف بوده از همه بزرگتر بوده است (مسالك ممالك ص 96). اين منطقه از طرفي به استخر و از طرفي به كوره شاپور و از طرفي ارجان و از طرف ديگر به بيضا و حدود سپاهان قديم يا اصفهان محدود مي شده از سويي نيز به حدود خوزستان و ناحيه شاپور محدود مي شده و آنچه از روستا و شهر در اين ناحيه بوده در شمار اين قبيله بوده است. طبق نظر استخري در مسالك و ممالك، گيلويه مهرگان بن روزبه به همايجان سفلي از توابع كوره استخر رفته بود و به سلمه خدمت مي كرد. چون سلمه بمرد، گيلويه رم زميجان را با زور بگرفت و قدرتمند شد. بطوري كه بر آل ابودلف حمله كرد و برادر قاسم بن عيسي ( 210 تا 225هـ ) يعني معقل بن عيسي را كشت. ابودلفيان بر گيلويه حمله كردند و او را بكشتند و تا اواخر روزگارشان كه از عمروليث صفاري شكست خوردند، سر گيلويه را بدليل اهميت و قدرت وي، در پيش لشكر خود مي بردند. با وجود شكست گيلويه رياست قبايل زميگان در دست اعقاب گيلويه باقي ماند. بر اساس اطلاعات كتاب حدود العالم در نيمه دوم سده چهارم هجري قمري اولين بار به كوه ها و مناطق كوهستاني اين منطقه كوه جيلو يا گيلو گفته شده است. ( حدود العالم، ص 32 ) در پايان سده پنجم هجري قمري ابن بلخي در فارسنامه خود از اين منطقه به نام كوه گيلويه ياد كره است. از سده ششم هجري قمري به بعد منابعي كه از اين منطقه ياد كرده اند، نام كهگيلويه را بر بيشتر سرزمين امروزي آن اطلاق مي كنند. قدرت يابي طوايف كوه گيلويه از يك سو و خرابي ارجان از سوي ديگر سبب شد كه در دوره مغول و تيموري در بيشتر نوشته ها كوه گيلويه بكار برود. پس از چيده شدن جكومت اتابكان لر بزرگ در 827 ه. ق و از دوره صفويه نام كهگيلويه به سرزمينهاي وسيعي از اصفهان تا خليج فارس اطلاق مي شده است. در دوره پاياني سلسله صفويه اين منطقه به نام كهگيلويه و بهبهان معروف است و در سال 1342 خورشيدي به دليل سياسي به كهگيلويه و بويراحمد تغيير نام يافت.
نژاد
اهالي لر اين استان كه درصد بالايي از جمعيت آن را تشكيل مي دهد بر حسب قراين تاريخي متعلق به نژاد آريايي و قوم پارس مي باشد. هر چند هيچ قوم و نژادي در زمان حاضر نمي تواند ادعاي اصيل يا خالص بودن از خود نمايد ولي روي هم رفته با تكيه بر اينكه لرها خود با يك گويش خاص تكلم نموده، در كنار هم جنگيده، با هم زندگي مشترك داشته و جزو در زمان حال كه با اقوام ديگر ايراني خويشاوندي نموده اساساً خويشاوندي ميان آنها بصورت بسته بوده است مي توان به هم نژادي آنان در شكل دهي هويت بومي و قومي آنان توجه داشت.



یک بار دیگر عشق را باخون نوشتند تفسیر لبخند توراگلگون نوشتند
تا دست عشق ازپیکرعاشق جداشد بادست لیلا قصه ی مجنون نوشتند
این کوچه ها بی تو همیشه بی قرارند حس غریبی بین پاییز وبهارند
رفتی ولی فکری به حال کوچه ها کن بوی تودارندوتورا اما ندارند
گفتم: "خسته ام"
گفتی: "لا تقنطوا من رحمه الله"
از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53)
گفتم: "هیچکس نمی دونه تو دلم چی میگذره
"
گفتی: "ان الله یحول بین المرء و قلبه"
خدا حائل است بین انسان و قلب
(انفال/24)
گفتم: "غیر از تو کسی را ندارم"
گفتی: "نحن اقرب الیه من حبل الورید"
ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم (ق/16)
هدف از انتخاب باید در نهایت حفظ اسلام باشد. امام خمینی (ره)
مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خویش جز با شرکت مردم در انتخابات که این انتخابات خود انواع مختلف دارد..میسر نمی شود.
حکومت ما حکومت اسلام که همان حکومت الله در زمین است می باشد و یاری رساندن به حکومت الله از
طرق مختلفی از جمله همین مشارکت ها وانتخابات هاست .
در قرآن کریم آمده است :
خدایا ما را در جمع سپاهیانت پذیرا باش ..که سپاه تو هیچ شکست ندارد.
آری ..آری هدف غایی و نهایی هر انسانی رسیدن به رضای خداوند و قرار گرفتن در جوار رحمتش که همان
قرب الهی معنا می شود ..می باشد...
پس ..
آگاه و هوشیار باشیم که جز برای رضای خدا و انتخاب رهبران الهی و مدیران و نمایندگان اصلح قدم از قدم
برنداریم ..که اگر جز این کنیم پریشان و پشیمان به درگاه الهی نائل خواهیم آمد.

پرواز به سوی کوی خودت را به من بیاموز.
دلم به وسعت تمامی گل ها آماده ی شکفتن در عشق توست.

پس ای خدا! ببار بر کویر تشنه ی دل گرفته ام.

به من بیاموز که هماره عاشق باشم وبه هوای کوی تو مهاجرت کنم.
به موسم بهاران ، بهاری شدن نگاهی بس ژرف و روشن می خواهد.
باید از خویشتن خویش بپرسیم که چه می خواهیم و معنای زندگی را در چه می دانیم؟؟
بهار خود به ما می آموزد که باید تغییر کنیم تا دیده شویم .که بهار به واسطه ی همین تغییر و همین نو شدنش زیبا و به یاد ماندنی شده است.
آری ای دوست باید بهاری شویم و گرنه همچون لباسی کهنه به کناری انداخته نه ، پرتاب خواهیم شد... به عبارتی :
نو که میاد به بازار ...کهنه میشه دل آزار
در سخن گفتن نو شویم و تازه تر سخن بگوییم:
هین سخن تازه بگو ، تا دو جهان تازه شود
بگذرد از حد دو جهان ، بی حد و اندازه شود
دیده ای بینا داشته باشیم و چشم به روی زیبایی های هستی باز کنیم:
چشم ها را باید شست ...جور دیگر باید دید
طبیعت را با تمامی وجود لمس کنیم و نعمت های خداداد را خود حس کنیم نه در صفحه ی تلویزیون و کامپیوتر:
نرمی شن های ساحل را با پای برهنه احساس کنیم
طراوت باران و خاک های خورده باران را با رفتن به زیر باران(البته بدون چتر ) تجربه نماییم.
خوشحالی داشتن دوستان و قوم و خویشان را با جان و دل و دیدار حضوری صد چندان کنیم نه با تلفن زدن و پیامک زدن و چت کردن و..
آری ، آری می توان بهاری شد.
می توان هر لحظه ، هر جا ، عاشق و دلداده بودن
پر خروش چون آبشاران بودن امّا ، ساده بودن
نامگذاری سال 1390 از سوی مقام معظم رهبری به نام سال جهاد اقتصادی، امید را برای رونق اقتصادی
نزد همگان دوچندان کرده چه اینکه پس از نامگذاری 2 سال پیشین به نام سال اصلاح الگوی مصرف و
سال همت مضاعف و کار مضاعف نشان میدهد که مقام معظم رهبری توجه و تاکید ویژهای بر
اولویت دادن به مسائل اقتصادی دارند.
اما واقعیت انکارناشدنی این است که قوای سهگانه در پاسخ به مطالبه مردم و رهبری جهت تحقق
اهداف جهاد اقتصادی در سال جدید مسئولیت دشواری بر عهده دارند، چه اینکه جهاد اقتصادی
به منزله یک ضرورت ملی، نیازمند عزم همگانی و پرهیز از شعارگرایی است.
امام خمینی (ره)
تقدیم به آنان که از دام های زمینی رهیدند و پرواز کردند تا به اوج برسند و کبوتر باشند.
شهیدانی گلگون کفن که نام و نشانی جز خوبی و پاکی ندارند و خون خویش را تقدیم هستی و کیان این مملکت و اسلام عزیز نمودند تا به درگاه الهی نائل شوند.
آری امام مهربانشان ، حضرت روح الله الموسوی الخمینی (ره) این راه را به تبعیت از سیدالشهدا علیه السلام ترسیم نمودند و با غریو الله اکبر در گوش جانشان طنین انداختند که :
ما غیر از خدا کسی را نداریم و خویش را به او می سپاریم.
آنانکه به دنیا و دام هایش بی اعتنا خندیدند و به روی زیبائی هایش لبخند زدند .
من هیچ ندارم جز اینکه ، بگویم :خدایا مرا ببخش تا بتوانم جبران نمایم و به راه حقیقتی که این بزرگواران قدم نهادند و تا به انتها پیمودند ، وفادار و پایدار قدم بگذارم.
شهیدی که از کودکی در جوار مرقدش با هم بازی هایم که پسر عمه ، عمو زاده ها و دوستانم بودند بازی می کردیم و بی اعتنا از کنارش نمی گذشتیم !
آری ، بی اعتنا از کنارش نمی گذشتیم ، چرا که یادم می آید که مادرم می گفت : شهید راه خدا فراق لقب جانش را در راه دفاع از اسلام و ایران از دست داده است و به من سفارش کرده بود که ، هر گاه از آن نزدیکی عبور می کنم ، بر مرقد کوچک و سبزش بوسه زنم و برای شادی روحش فاتحه بخوانم.
...و همین بوسه ی بی ریا و کودکانه کافی بود تا ، مهرش به دل های کوچک ما بنشیند و اندکی در آن وادی اندیشه کنیم.
روزها می گذشت و ما بزرگ تر شدیم.دوران ابتدائی را پشت سر گذاشته و وارد مدرسه ی راهنمایی که مزین به نام این شهید بزرگوار بود شدیم ولی متاسفانه حتی تابلویی کوچک نیز به این نام نوشته نشده بود که آویزان بر سردر مدرسه باشد.!!
تا به خود آمدیم ، سال ها از عمرمان گذشته بود و غفلت ها و ظلمت ها فضای روشن قلبمان را فرا گرفته بود!! اصلا غرور جوانی خوبان را از یادمان برده بود.و این فراموشی تا به امروز که دارم از آن شهید می نویسم و این متن آغاز آن است ادامه داشته است ، هرچند که می دانم که دیرموقع است ، چرا که بیش از اینها و پیش از اینها باید به این بزرگوار می پرداختم و خیلی دیر جنبیدم ! چون امروز حتی پدر و مادر فداکارش نیز در قید حیات نیستند.
شاید هم به موقع باشد! شاید برای من که راه خویش را اشتباه رفته ام هنوز دیر نشده باشد و چقدر دیر است.
....و این داستان ادامه دارد.
خوب حدس زده ای فتنه ی سبز را ...!
رهبر یعنی جلودار ... ولی متاسفانه این رهبران از عقبه هم پدیدار نیستند.
رهبر یعنی راهنما و پیش رو ...ولی متاسفانه اینان زیرزمین رفته اند.
رهبری اینان جز تفرقه و جدایی و خون بی گناهان ریختن هیچ تحفه ای به ارمغان نیاورده است.
خود را هم ردیف با خمینی (ره) می دانند ولی متاسفانه هیچ نشانی از خمینی در آنان نیست.
شبنامه نویسانی را می گویم که به نام اسلام و ایران ، ایرانیان را به دست بیگانگان سپرده اند و نوکر دست به سینه ی آمریکا ، انگلیس و اسراییل اند.
ننگ تان باد ای موش های کوری که از آب و خاک این سرزمین استفاده می کنید و چوب بیگانگان و دشمنان این سرزمین را به سینه می زنید.
یا محمد ویا علی ،یا علی ویا محمد
اکفیانی فانّکما کافیان ونصرانی فانّکما ناصران
یا مولانا یا صاحب الزمان
الغوث.الغوث.الغوث...
...العجل.العجل.العجل
مگر نگفته بودی : سازهایتان را بنوازید تا برایتان آواز بخوانم؟!
سال هاست که می نوازیم امّا ؟! صدای آوازی نمی آید؟! خدایا! خدایا!
محرم رازی نمی آید.
بهار وخزان مرا آبرویی ندارم به جز دیدنت آرزویی
نگار منی ،بهار منی،تو یار منی
کجایی ؟ کجایی ؟ که غم های پنهانی ام شده جاری از چشم بارانی ام
کجایی؟کجایی؟
کجایی ،کجایی که در موج بیم وامید پر از لحظه های پریشانی ام
جهان در فراقت قراری ندارد برای غمش غمگساری ندارد
بیا وببین بی تو در باغ باور نهال محبّت بهاری ندارد
شب تاریک ما را بیا ای دوست سحر کن.
دراين شب سياهم ؛گم گشت راه مقصود از گوشه اي برون آ ، اي كوكب هدايت
از خون هر شهیدی هزاران شهید متولد می شود و تولد ما ؟! شاید! شاید! باعثش همین خون ها باشد.
شهید علم الهدی زیر تانک تکه تکه شد و پلاکش؟!؟قرآن کوچک توی جیبش بود! ولی ما چی؟!
آنقدر نام و نشان کذایی داریم که تابلو ترین شده ایم!!
از شهید افشردی درخواست کردند :بیا وبه حج تمتع مشرف شو! گفت:
اگر بروم وبعد برگردم ببینم کشورم به دست بعثی هاست چی؟! ولی ما ؟!
می گوییم بگذار لیسانس!فوق لیسانس و...را تمام کنم انشاءالله بعدش کار عملی برای خدا را شروع
می کنم ...ولی..ولی شاید فردایی نباشد.
شهید چمران:
من همواره در میان مستضعفان و نیاز مندان بوده ام وتا آخرین لحظه خواهم ماند! ولی من وتو چی؟!
مست ،مستیم و اندیشه ی این درد نداریم.
مست بگذشتی وهیچ از منت اندیشه نبود!
شهید همت:
فقط یک دسته،فقط یک دسته نیروی تازه نفس به من بدهید تا جزایر را حفظ کنم!
آری،حقیقت این است که!شهید همت برای خدا کار می کرد ولی ما کارمان را برای خدا می کنیم؟! باور کن
ای صمیمی، ای دوست ،حاج همت هنوز هم منتظر آن یک دسته است.
راه جهاد دشوار است،ولی باید طی بشود!؟ولی امروز ما روز رفاه است و جهاد گمنام ترین ارزش هاست!
خسته کسی است که برای خدا کار نمی کند!! و حقیقت هم همین جاست که ما راهمان را گم کرده ایم.
بر پیشانی بندش دیدم:می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم...
.....تمام مقصد ما،مکتب ماست؟!؟ ....
و روزن امید را یافتم؟! که هجرت است وبس.هجرت دانشجویی .
اشک را گفتم چرا می ریزی ای دیوانه ؟گفت
روزن امیدی از این گوشه پیدا کرده ام.
آری،دوستان مهربان من راه خدا در دل است ،یک قدم بیش نیست ولی
شرط اول قدم آن است که عاشق باشی.
در شهر يکي نيست چو چشمان تو خون ريز من شهر نشابورم و تو لشکر چنگيز
اي اشک توام باده و چشم تو پياله از زلف تو سرشارم و
پرهيزگران را چه نيازي ست به توبه يا توبه گران را چه نيازي ست به پرهيز
هر روز يکي خشت مي افتد به سر ما اي سقف ترک خورده ، به يک باره فرو ريز
اي آينه ي " لست عليهم بمسيطر"
درياب مرا ، حضرت شمس الحق تبريز
سرزمین من مرکز درد است و درد (گوهر).
محرومیت هایش گویای یک حقیقت است و بس!!
آری ، درست اندیشیده ای ...ظلمی موروثی که نسل به نسل منتقل شده است و نامش هست :
تعصب..که درد می آفریند و عشق را به تنفر و خدمت را به خیانت مبدل می سازد..
بگذریم ...
گوهر های ناب و بی بدیل لوداب را از نزدیک می توان شناخت و باید دل به جاده های زیبایش در این ایام سپرد تا حقیقت
زیبایی و زیبا آفرینی خداوند را نمایش دهد..
آری ، بیا ، بیا ، قدوم شما بر قلب های ما خوش آهنگ ترین ترانه است.
.لاله های واژگونت سحر و جادو کرده اند هستی قلب مرا یک جا جارو کرده اند.
ای بهار بی بدیلت شوکت او را مثال کوه نیر و دره سردت بر می انگیزد خیال
جای من با تو فقط یک سر سوزن فاصله است گرچه من در غربتم ، اما دلم سر قافله است.
میل به بی نهایت در همه ی آفریده ها (جاندار و بی جان ) وجود دارد و انسان که اشرف آفریده هاست از این مهم مستثنی نیست.. باید بیندیشیم که چه بی نهایتی را می خواهیم و به کجا می خواهیم برسیم.
به قول خیام :
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایید وطنم
از سفر آمدی و روشن شد
چشم هایی که تار تر شده اند
از سفر آمدی به جمعی که
همگی دست بر کمر شده اند
آمدی تا بگوئیم بر نی
نشده دخترت فراموشت
شانه ام یاریم اگر که کند
می شود دست هایم آغوشت
زخم های تو را شمردم تا
یک به یک نذر بوسه ای دارم
چه قدر زخم بر لبت داری
چقدر بوسه من بدهکارم
با همان بوی سیب و لبخند
در شبی صوت و کور آمده ای
رنگ و رویت ولی عوض شده است
تو مگر از تنور آمده ای
بعد از این دست بادها ندهم
گیسوان تو را که شانه کنند
من نمرده ام که سنگها هر بار
زخم پیشانی ات نشانه کنند
رنگ و رویم پریده می دانی
چند روزی گرسنه خوابیدم
شده کوتاه چادرم یعنی
خویش را بین شعله ها دیدم
دختران گرم بازی اما من
با عمو حرف می زدم آرام
گله از چشم های نا محرم
از یتیمی از آن همه دشنام
دختری که مقابلم انداخت
باز هم نان پار ه ی خود را
جان بابا به گوش او دیدم
هر دو تا گوشواره ی خود را
آجرک الله یا بقیه الله

آسمانت آرزوی پر پرواز من است.
وصالت ز گلستان جهان ما را بس